تبلیغات
وبلاگ باغ تنگه «باقرتنگه» baghertange/baghtanghe veblog - پیرزنی تنها در باقرتنگه



 پیرزنی تنها در باقرتنگه

یادم میاد که قدیما  پیرزنی  توی باقرتنگه زندگی می کرد، همانطوری که توی عکس دیده میشه همیشه خنده بر لب داشت
من نام اصلی و نام خانوادگی اونو نمی دونم، اما مردم اونو «بزک» صدا می زدند. تا اونجایی که من اونو می دیدم جورابی لنگه به لنگه می پوشید و کفششو بپا می کرد از باقرتنگه پیاده راه می افتاد و می رفت بابلسر، من همیشه اونو توی مسیر باقرتنگه بابلسر می دیدم  و براش احترام خاصی رو قایل بودم، وقتی انقلاب شد و جنگ شروع شد، سر  کوچه مسجد جامع باقرتنگه برای رزمندگان اسلام کمک های مردمی جمع می کردیم، خیلی ها کمک می کردند اما کمک های هیچکدوم مثل کمکی که «بزک» این پیرزن مهربون و خوش قلب برای جبهه ها کرد به دلم نچسبید.
یه روز «بزک» این پیرزن مهربون و خندون داشت از جلوی جایی که کمک های مردمی رو برای جبهه ها جمع می کردیم رد می شد، به طرف ما اومد و با اون لب خندونش گفت:  «وه ر بیرین وچون وسه راهی هکنین جبهه». پیرزن مهربون با اینکه خودش در فقر بسر می برد اما 15 ریال از جیبش در آورده بود و به رزمندگان اسلام اهداء کرد. تا در این دفاع مقدس سهیم باشه، مبلغ ناچیزی بود اما روح بزرگی در درون اهداء کننده اش بود،  از این حرکت پیرزن مهربون خیلی هیجان زده و
خوشحال شدم،   اونایی که کمک های نقدی بالایی داشتند  آنقدر مرا هیجان زده نکرده بودند، اگر ما در دفاع مقدس پیروز شدیم و با افتخار پوزه استکبار جهانی  رو به خاک مالیدیم فقط به خاطر این ایثار مردمی ی که  اینجوری این انقلاب و سرپا نگه داشتند.
خداوند روحش را قرین رحمت کند.




طبقه بندی: مطالب Contents،
برچسب ها: پیرزنی تنها در باقرتنگه،

تاریخ : یکشنبه 28 تیر 1394 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : حمیدرضا گل محمدی تواندشتی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.